تبليغاتX
سپيده دم
فرهنگي -اجتمائي - سیاسی
یکی از بنیادی ترین شعارهای انقلاب اسلامی 57 "آزادی" بود که مردم در جریان اجتماعات و تظاهرات پر شور و شکوه خود انرا با همه ی وجود فریاد میکردند چون:

- هیچ نشریه و روزنامه مستقل و ازادی وجود نداشت و همه رسانه ها مجیزگوی خاندان سلطنت و حامی دولت بودند.

- هیچ حزب واقعی و مستقل و منتقدی وجود نداشت و در اواخر عمر رژیم همه ناخواسته عضو "حزب رستاخیز " بودند و صراحتا اعلام شد هر کس نمیخواهد عضو این حزب باشد پاسپورتش را بگیرد و برود!

- همه تصمیمات اساسی کشور توسط شخص شاه اتخاذ میشد و رژیم هیچ انتقادی را بر نمی تابید و توجیهش این بود که "سلطنت موهبتی است الهی که از جانب خدا به شخص پاد شاه تفویض شده است ".

- چون استبداد و خفقان بیداد میکرد و دستگاه جهنمی ساواک فضای رعب و وحشت چنان حاکم کرده بود که حتی در درون خانواده ها و فامیلها هم امنیت سخن گفتن و انتقاد نمودن نبود.

- غالب نخبگان و اندیشمندان و بهترین فرزندان این مرز و بوم بجرم بیان حقایق یا انتقاد از رژیم در زندان یا تبعید بودند.

و بسیاری موارد دیگر

و از اینرو بود که "آزادی " اساسی ترین ویکی از مهمترین شعارهای ملت شد و خونهای کثیری از جوانان و اندیشمندان این ملک برای تحقق این آرزوی دیرینه به پای ان ریخته شد  و انسانهای  شریف بسیاری متحمل رنجها و سختیهای فراوان گردیدند.

اینک بر ماست که آزادی را پاس داریم و برای تعمیق و گسترش آن بکوشیم و پرواضح است که ازادی بمعنای ولنگاری و بی بند و باری نیست چرا که این نوع ازادی در تضاد با علائق و احساسات شدیدا مذهبی احاد مردم مسلمان ایران است بل مراد "آزادی اندیشه"است که در فضای آن استعدادها شکوفا میشوندو خلاقیت ها بروز میکند هنرمندان و نویسندگان خالق آثار بزرگ و ماندگاری خواهند شد و منتقدان کژرویها و کاستیها را مدام گوشزد و تا رفع انها موضوع را دنبال می نمایند و در چنین شرایطی مفاسد ومفسدان اقتصادی مجال و فرصت بروز پیدا نمیکند چون زیرنگاه تیزبین اصحاب رسانه و مردم بیدار؛ بسرعت افشا و رسوا میشوند شاید بهمین دلیل باشد که امام صادق (ع) می فرمایند:"اگر کسی برای امر دیگری بجز آزادی اندوهگین شود مرتکب گناه شده است چون آزادی که مهمترین موضوع است را کوچک شمرده است."

مرحوم شریعتی نیز در فرازی از کلامش درباره آزادی میگوید "ای آزادی چه زندانها برایت کشیده ام و خواهم کشید و چه شکنجه ها بخاطر توشده ام و خواهم شد اما هرگز خود را به استبداد نخواهم فروخت من پرورده آزادیم مراد و استادم علی(ع) مرد بی بیم و هراس  ؛ پس ای آزادی بگو هر لحظه کجائی تا من فقط در ان فضا تنفس نمایم ."

بنظر من خط قرمز آزادی در جامعه اسلامی ما باید صرفا ارزشها و باورهای اسلامی باشد که تعرض به آن اکیدا ممنوع  و تخلفی بزرگ باشد و در سایر حوزه ها وموضوعات همه باید آزاد باشند تا حرف دلشان را بزنند انگاه شاهد جامعه ای پر نشاط و با طراوت وسرشار از خلاقیت و شکوفائی خواهیم بود.

باشد که همه جوامع بشری طمع شیرین آزادی را بچشند نظر شما عزیزان چیست؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 0:38  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

سلام خوب من!

ترا نمی شناسم ولی میدانم هر از گاهی به وبلاگم سر میزنی و  از سر مخالفت کامنتی میگذاری که از این بابت متشکر و متاسفم !تشکر از این جهت که شاید  از رهگذر خواندن نوشته های حقیر  کمی تامل و تفکر کنی و اندکی نور حقیقت  را درک نمائی و تاسف از اینکه متاسفانه ادبیات چاله میدانی را در محیط مجازی ترویج میدهی!همان کلامی که حرمتی برای انسانها قائل نیست و  هر کس همانند او نمی اندیشد سزاوار هر ناسزائی!  است.

ترا نمی شناسم ولی از نوشته هایت مشخص است که مهمترین دغدغه ات  "نام" و "نان" است چرا که حرف حق را برنمی تابی ! و حقیقت را  بسادگی در پای  "شهرت" و "ثروت " قربانی می نمائی کاری که دقیقا برخلاف سیره اهل بیت است.

ترا نمی شناسم اما بدرستی میفهمم بجای "تفکر "و "تعقل " سوار بر امواج احساسات به نا کجا اباد میروی!

ترا نمی شناسم ولی رگه های بسیار قوی از عوام زدگی در افاضاتت را می توانم بوضوح ببینم  همان عوام جاهلی  که جهت را گم کردند  و ابزار دست دشمن برای قربانی کردن دوست هستند.

ترا نمی شناسم و اصراری بر شناختنت هم ندارم چون کسی که برخلاف همه اموزه های دینی و اخلاقی   با ضرس قاطع قضاوت میکند و با قاطعیت  فتوا میدهد که اگر در زمان امام حسین بودم در صف یزید قرار داشتم معلوم است بوئی از اخلاق  و اسلام نبرده است واگر پاسخی میدهم صرفا بدین خاطر است بلکه بتوانم گمراهی را هدایت نمایم  و از ضلالت برهانم که این وظیفه دشوار نخبگان است.

من گرچه خود در پیشگاه حضرت حق مخجولم اما او را سپاس میگذارم که با الطاف بیکرانش مرا در مسیر حق هدایت کرد و هر روز که میگذرد بر حقانیت راهم راسخ تر میشوم که در این هیاهوها   عمله دروغ و نفاق و کسبه تعصب و ارتجاع و تسلیم هوچی بازیها  نشدم

برای شما هم دعا میکنم که از جمود فکری رهائی یابی و عاقبت بخیر شوی که العاقبه للمتقین

 

"از همه عزیزانی که این مطلب را میخوانند پوزش میطلبم که منهم بعضا همانند مخاطبم از چنین ادبیاتی استفاده نمودم "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:0  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

...قابیل در پی داشتن  برادر کشت و برای بیشتر داشتن - با دستیاری کلاغان هابیل را چون دانه ای کاشت و از دانه قتل میوه حکومت چید و پس از آن قتل میوه قابیل شد و حکومت بهشتش و هر لحظه هابیلی جست و به خاکش کشاند تا غرفه ای از بهشتش را بازخرد .پس هابیلی از پی قابیلی به خاک می افتاد و با دهان خاک بلعیده میشد تا جنگل حکومت قابیل انبوه تر شود و نشیمنگاه کلاغان وسیعتر  - جنگل وسیع و وسیعتر شد و جمع کلاغان انبوه و انبوه تر و شب غلیظ و غلیظ تر و قانون جنگل چنان دیر ماند که تقدس یافت و قتل عام مشیت الهی نام گرفت.

کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید و کدامین حقیفت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر بر افرازد؟ 

                                                               "پرویز خرسند"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 15:41  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

درست سی و یک سال قبل (سال ۵۷ شمسی و ۹۸ قمری) همچون امسال ماه مبارک رمضان در شهریورماه بود و در شب ۲۱ رمضان پس از افطار و در شرایطی که تظاهرات هنوز در شهرهای بزرگ هم فراگیر نشده بوددر یکی از شهرستانهای دور افتاده بهمراه جمع زیادی از دوستان تظاهراتی علیه رژیم شاه براه انداختیم که پس از طی مسافت کوتاهی  به محاصره عوامل رژیم سابق در امدیم که با چوب و شلاق بجانمان افتادند و خلاصه من بهمراه ۲۲ نفر دیگر بعنوان عوامل اصلی دستگیر و روانه بازداشتگاه شدیم فضائی بسیار کوچک و در هوای گرم شهر کویری و بدون امکانات سرمایشی و بهداشتی!!! این بازداشت سه روز طول کشید و طی این سه روز گاه و بیگاه و نیمه شب بازجوئی میشدیم انهم با طعم سیلی و شلاق !!در این مدت کوتاه بدن هایمان با شلاق کبود شده بود اما دلهایمان به اینده روشن بود فضای بازجوئی مملو از رعب و وحشت بود اما قامتان استوار بود چون براهمان ایمان داشتیم و در انتظار حکومتی بر امده از اندیشه های مترقی اسلام بودیم اینک بعد از گذشت ۳۱ سال از ان روز گرچه وضعیت قابل قیاس با قبل نیست اما بی شک تا رسیدن به جامعه ارمانی و مدنیه فاضله راه زیادی داریم.

این اولین و اخرین تجربه بازداشت در زندگیم بوده است اما تجربه تلخ انرا هیچگاه فراموش نخواهم کرد و همچنان از بازداشت و زندان متنفرم چون انجا انسان اسیر است و ازادی نیست  بنابراین در این ماه رحمت و در این لیالی قدر از درگاه حضرت دوست با تمام وجود میخواهم و میطلبم که :"اللهم فک کل اسیر "

ضمنا شهادت نمونه متعالی حاکم اسلامی و شهید عدالت و محراب حضرت علی (ع) را به همه شیعیان و ازادگان جهان تسلیت عرض میکنم التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 23:6  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

فردا روز مبعوث شدن آخرین فرستاده خدا حضرت محمد (ص) است پیامبری که رحمه للعالمین است پیامبری که با تعالیم حیات بخشش از یک جامعه نیمه وحشی امتی نمونه ساخت .

پیامبری که همه را به یکتا پرستی دعوت کرد تا بساط شرک و ریا و نفاق بر چیده شود و به انسانها کرامت داد تا در مقابل بندگان خدا کرنش نکنند و همه اعمال و توجه اشان معطوف به رضایت او باشد.

پیامبری که انسانها را به تعقل و تدبر و تفکر دعوت کرد تا از جهل وخرافات و تحجر مصون بمانند.

پیامبری که بشریت را به معنویت؛ اخلاق نیکو ؛برادری و برابری و صداقت و صلح وصفا فر خواند تا در دام دروغ و فریب و تزویر نیفتند.

پیامبری که همه ارزشهای متعالی را به جوامع بشری ارائه داد تا راه درست زندگی کردن را بیاموزند.

امروزه بیش از ۵/۱ میلیارد انسان در جای جای گیتی پیرو او و اموزه های نجات بخشش هستند گرچه قلیلی از اینها با برداشتهای قشری از مکتب او کژ راهه رفتند و اسلام طالبانی ساختند و حتی در کشور خودمان نیز برخی مروج اسلام سطحی و متحجرانه هستند و سعی میکنند بر چهره خورشید خاک بپاشند اما بی شک آنچه او برای بشریت بارمغان اورده است فرهنگ ساز و نجات بخش است.

عید سعید مبعث را به همه مسلمانان و آزادگان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم و از درگاه حضرت حق میطلبم که آموزه های حقیقی و ناب او را در جهان بگستراند تا شاهد برقراری عدالت و صلح و صفا و ارامش خاطر نوع بشر گردد و بساط ظلم و جنگ و دروغ و فریب بر چیده شود.

ضمنا در این روز خجسته "سپیده دم" نیز دو ساله میشود از حضرت دوست استعانت میجویم تا توفیقی دهد بیشتر و بهتر بنویسم ومرا از محافظه کاری و ذبح حقیقت در پای مصلحت مصون دارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:46  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

مرحوم دکتر شریعتی در مقدمه سخنرانی "تشیع صفوی ؛ تشیع علوی" مطلب جالبی میگوید:

"دموستنس " یک خطیب بزرگ و معروف یونانی است او آدم ضعیفی بود بچه خیلی شرمگین و صدایش بسیار نا رسا و اندامش بی قواره و فن سخن گفتن را حتی در حد یک بچه معمولی بکلی بلد نبود در آن دوره ی یونان که سوفیسم از همه قویتر بود و سوفیستها یعنی سخنوران بزرگ و نیرومندی که با قدرت بیان شب را روز و روز را شب نشان میدادند بر سرنوشت جامعه و افراد حکومت میکردند.(سفسطه از همین جا میاد)  دموستنس بچه کوچکی بود و ارثی که  باو رسیده بود مدعیان خوردند برای اینکه در دادگاه وکلای مدافع مدعیان و غاصبین که از همین سوفیستها بودند بقدری با توانائی توانستند حق او را  ضایع  بکنند و غصب دیگران را حق نشان بدهند که او از این ارث بزرگ محروم شد .این محرومیت که بوسیله قدرت سخن و منطق دچارش شده بود در او واکنشی ایجاد کرد که اگر من می توانستم حرفم را بزنم و می توانستم استدلال مخالف را جواب بدهم حقم اینچنین تضییع نمی شد برای همین تصمیم گرفت علی رغم ضعف بدنی و ضعف بیان و صدا و جاذبه نداشتن قیافه بر همه ی ضعفها یش چیره شود و یک سخنور توانائی شود که بعد بتواند حقش را احیا کند .

برای اینکار تمرینهای خاصی کرداو تنها به کوهستان میرفت و در میان سنگها حفره ای درست کرد باندازه ای که خودش ایستاده بتواند در این حفره جای بگیرد و در اطراف و دیوارهای این حفره و غار تیغها و میخها و سیخهائی  بشکلی نصب کرده بود که بتواند یک فضای متناسب و محدود و مقیدی داشته باشد که وقتی در ان قرار میگیرد و تمرین سخنرانی میکند دستش و سرش و بدنش و گردنش را نتواند بیش از آنچه لازم است حرکت بدهد و یا حرکات اضافی و ناشیانه به اندامش بدهد باین شکل که وقتی سخن میگوید دستش را به همان میزانی بتواند حرکت بدهد که برای بیان آن سخن لازم است و اگر دستش را بطور انحرافی ویا اضافی حرکت داد بیکی از این تیغها و یا سیخها بخورد و مجروحش بکند و بعد این زنندگی ها و گزندگیها و این محدودیتهای تیز و تند او را مقید به حرکات یکنواخت و هماهنگ و لازم بکند برای اینکه یکی از تمرینهای سخنرانی اینست که اداهائی که سخنران در می آورد متناسب و طبق یک فنی باشد او سالها در آن قیدها و در میان ان سیخها و تیغها  در بیابان تمرین  کرد ودر انجا که کسی هم نبود و خجالت هم نمی کشید خطاب به یک جمعیت فرضی سخن می گفت فریاد میکشید و عقده هایش را خالی میکرد  این تمرینات البته بعدا اورا به یک سخنور بزرگ تبدیل کرد و خطیب بزرگی شد که در تاریخ بعنوان یکی از خداوندان سخنوری شناخته میشود و حتی برای یکی از سخنرانی هایش ۷ سال تمرین و کار کرده است و خلاصه توانست حقش را اعاده نماید.

 از ماجرای دموستنس می توان آموخت که انسان در اثر تمرین و ممارست می تواند بر همه مشکلات فائق اید و به آرزوهایش برسد و در واقع ترجمان این ضرب المثل است که "خواستن توانستن است"همچنانکه سارتر میگوید " اگر یک انسان فلج ؛ قهرمان رشته دو نشود خودش مقصر است "

اما هدف اصلی من از ذکر این داستان چیز دیگری است واقعیت  اینست که منهم حرف  و تحلیل از وقایع کشور و جامعه برای بیان و نوشتن  زیاد دارم  اما دچار قید ها و سیخها و تیغهای دموستنسی شده ام چون  نوشتن مطلبی که به هیچکس و هیچ جا برنخورد  و کسی ازرده خاطر نشود واقعا مشکل است و انسان را دچار محافظه کاری میکند اینجاست که ارزش "آزادی " و "آزاد اندیشی " مشخص میشود که چه نعمت بزرگیست.

بهرحال با نزدیک شدن به انتخابات سرنوشت ساز خرداد میخواهم خود را از این قیدها رها ساخته و تحلیهائی درباره ان بنویسم  و از شما عزیزان نیز میخواهم با نظرات خود مرا یاری دهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:58  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

گرچه چند روزی از سال نو گذشته ولی برای تبریک گفتن شاید دیر نباشد از اینرو عید سعید و باستانی نوروز را به همه هموطنان عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده و امیدوارم سالی سرشار از پیروزی و بهروزی و شادکامی و موفقیت  داشته باشید.

ضمنا هفت سین " سلامتی " ؛"سعادت" ؛"سرافرازی" ؛"سربلندی" ؛"سرور" "سرسبزی "و "سروری" تقدیمتان باد.

شاد و برقرار باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:30  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

یکی از دوستان از من خواسته درباره فاجعه غزه بنویسم واقعیت اینست که آنچه امروز در غزه میگذرد قلب هر انسان دردمندی را بدرد میآورد بخاک وخون کشیدن کودکان و زنان که هیچ جرمی مرتکب نشده اند صدای دهشتناک  بمب و انفجار را شنیدن و امنیت نداشتن  محاصره اقتصادی وکمبود اب و غذا و دارو  و  سکوت مرگبار نهادهای بین المللی وبسیاری از مصائب دیگر بخشی از حادثه ایست که اینروزها در غزه رقم میخورد من واقعا تحمل دیدن این صحنه های قتل و جنایت را ندارم فقط از خدا میطلبم که این نظام غیر عادلانه حاکم بر جهان را نابود نماید تا  سایه شوم جنگ و کشتار و ویرانگری از گیتی رخت بر بندد و  جهان هیچگاه شاهد تکرار این حوادث نباشد و همه در صلح و ارامش زندگی کنند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:43  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

بی شک ماه محرم در فرهنگ تشیع از جایگاه والائی برخوردار است چون در این ماه امام حسین (ع) و بستگان و فامیل و یارانش در سال ۶۱ هجری قمری در کنار فرات و در یک نبرد نابرابر به شهادت رسیدند تا به همه انسانها در طول تاریخ بیاموزند که مرگ شرافتمندانه  از زندگی ذلیلانه و در زیر سلطه زور و ستم و نقاق و پلیدی بهتر است معلم شهید "دکتر شریعتی " میگوید:اینکه حسین پس از کشته شدن همه یارانش به دشمن میگوید ایا کسی هست که مرا یاری کند؟ مگر نمیداند کسی نیست این سوال سوال از تاریخ و از همه ماست و این سوال انتظار حسین از عاشقانش را در همه عصرها و همه نسلها بیان میکند که ای همه انسانها !  اگر  میخواهید آزاده زندگی کنید هیچگاه ظلم و ستم را تمکین نکنید.

تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه شما عزیزان تسلیت عرض نموده و از درگاه باریتعالی میطلبم که همه ما را شیعه وپیرو آن حضرت قرار دهد و درسهای بزرگ عاشورا را در زندگی روزمره خود جاری سازیم

یاحق و التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:22  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

اندیشمند سخت مشغول مطالعه و غرق در اندیشه بود پسر بازیگوشش مدام مزاحم او میشد و تفکراتش را بهم میریخت برای اینکه از دست او راحت شود" نقشه جهان"که در مقابلش بود پاره پاره کرد و به پسر بچه داد و گفت آنرا همانند پازلی درست کن و با چسب بهم بچسبان تا نقشه جهان بدست آید .

پسر بچه که شناختی از کشورها و قاره ها و جغرافیا نداشت انجام اینکار برایش دشوار بود ناگهان نگاهش به قسمتی از پشت نقشه افتاد که بخشی از تصویر یک انسان بود خوشحال شد و در صدد برامد تا تصویر انسان را کامل کند که نتیجه قطعی انهم مشخص بود کامل شدن نقشه جهان!

اینکار را بسرعت انجام داد و آنرا نزد پدرش برد او که از سرعت عمل پسر غافلگیر شده بود از او پرسید چگونه اینکار را باین زودی انجام دادی پسر جریان راگفت که چگونه با کامل کردن تصویر انسان در پشت نقشه نقشه هم خود بخود کامل شده است و در همان حال اندیشمند باین نکته کلیدی رسید که " هرگاه انسان درست شود جهان خودبخود ساخته خواهد شد."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 23:4  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

میگویند شخص فقیری از کنار کوهی رد میشد بخدا گفت چه میشد این کوه طلا میشد و از آن من !
بلافاصله کوه طلا شد و این فقیر خوشحال ! لذا در مقام شکر بخدا گفت: "تا کور شود هر کس که کم چیزی از خدا بخواهد" بیدرنگ کور شد میدانید چرا؟
چون انجام این کار برای خدا کار بزرگی نبود که این بینوا فکر میکرد خواسته بزرگی مطرح کرده است  لذا دعا ی دومش هم مثل دعای اول مستجاب گشت

آری خدا بزرگ و تنها مطلق هستی است خواسته  های بزرگ خود را از او طلب کنیم خواسته هائی که نجات بخش انسانها باشد و برای بشریت صلح - آزادی ـ آرامش - انسانیت - معنویت و عدالت وبسیاری دیگر از ارزشهای متعالی بدنبال داشته باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:29  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

مدتیست دچار گرفتاری و بیماری یکی از نزدیکانم شده ام که به جراحی هم نیازمند بود جراحی دیسک کمر که البته  با موفقیت هم انجام شد ولی  واقعا نعمت سلامتی بالاترین نعمت الهی است که متاسفانه قدرش را کمتر میدانیم ساعتها ایستادن در مطب پزشکان - تشخیص های متفاوت انها - یافتن پزشکی متبحر که ریسک کمتری داشته باشد - هیاهوی بیمارستانها و هزینه های سنگین آن و تاسف بارتر از همه درخواست زیر میزی و .. همه وهمه بما هشدار می دهند که مواظب سلامتی خود باشیم تغذیه مناسب - دوری از استرسها که واقعا در زندگی نفس گیر امروزه کاری بس د شوار وسخت است و ورزش روزانه  به سلامتیمان کمک میکند که صرورت دارد در برنامه روزانه خود بانها بها دهیم تا گرفتار بیماری و تبعات آن نشویم

برای همه مریضان آرزوی بهبودی کامل وبرای همه شما عزیزان از درگاه حضرت دوست سلامتی میطلبم التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:34  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

کاش قلب پاکت                 هیچگاه پناهگاه احساساتم نمیشد!

کاش چشمهای ویرانگرت     همیشه دیدن را از من دریغ میکرد!

کاش گوشهای شنوایت       شنوای غم های بی پایانم نمیشد!

کاش گامهای استوارت         پذیرای قدمهای پر صلابتم نمیشد !

کاش دستهای بازت             مهربانانه بسویم دراز نمیشد!

کاش وجود صمیمی ات        مسخر فکر و ذهنم نمیشد !

کاش اندیشه ژرفت              اینچنین با افکارم همسو نمی شد !

 

 تا همچنان همه قلبم و همه نگاهم و همه گامهایم و همه روح و اندیشه ام متوجه "او" باقی می ماند و دستانم فقط بسوی "او" دراز میشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:54  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

در جائی به نقل از رئیس دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف خواندم که فردی با رتبه ۱۶۰۰۰ و چند نفر بالای ۱۰۰۰۰ در رشته برق آن دانشگاه پذیرفته شدند!!!! خیل اعتراضات پس از اعلام نتایج کنکور امسال را هم در شهریور شاهد بودیم میگویند این اقدامات بر اساس تصمیمات شورایعالی فرهنگی و در راستای بومی کردن صورت گرفته است گرچه در صداقت تصمیم گیران و اینکه میخواستند مشکلات کمتر شود تردیدی ندارم ولی لا اقل این موضوع از دو جهت اثرات مخرب و منفی دارد:

نخست اینکه بر خلاف "عدالت" است که اینهمه شعارش را میدهیم چون علی القاعده هرکس بهره هوشی بالاتری دارد و یا در دوران تحصیل زحمت بیشتری کشیده می بایست در دانشگاههای ممتاز پذیرفته شود نه اینکه به بهانه بومی سازی جوانان شهرستانی از تحصیل در اینگونه مراکز علمی محروم شوند و یا کسانی بدون تلاش اضافی مشغول تحصیل گردند و دیگر اینکه بعضا این افراد در همان ترم اول تفاوت خود با سایرین را بعینه می بینند که نتیجه قطعی آن سرخوردگی این افراد و مایوس شدن انها میشود ودر ادامه یا خودشان  از تحصیل در چنین  وضعیت دشواری منصرف میشوند یا شرایط دانشگاه انها را باین کار وادار میکند که در هر صورت باعث اتلاف وقت این عزیزان میشود پس باین افراد نه تنها خدمتی نشده بلکه مشکلاتی هم برایشان ایجاد گردیده است .بنظرم این روش عادلانه نیست و باید تجدید نظر شود شما در این رابطه چگونه میاندیشید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:53  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  | 

چی میشد   همه باهم بودیم

چی میشد    همه باهم مهربون بودیم

چی میشد     همه باهم با صفا بودیم

چی میشد    همه همدیگه را دوست می داشتیم

چی میشد    همه عاشق هم بودیم    برای همدیگه جون میدادیم

چی میشد     دروغ نبود فریب و نیرنگ نبود

چی میشد     ریا نبود  بدتر از اون چاپلوسی و تملق نبود

چی میشد      هیچ کلبه ای خراب و ویران نمیشد

                     هیچ خانه ای بی پدر و بی مادر نمیشد

چی میشد      همه خوشبختی خود را در تلخکامی دیگران 

                    نمی جستیم 

                  همه واسه هم آرزوهای خوب خوب داشتیم

چی میشد       ...

                        واقعا چی میشد اگر.....        

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:10  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي  |