- هیچ نشریه و روزنامه مستقل و ازادی وجود نداشت و همه رسانه ها مجیزگوی خاندان سلطنت و حامی دولت بودند.
- هیچ حزب واقعی و مستقل و منتقدی وجود نداشت و در اواخر عمر رژیم همه ناخواسته عضو "حزب رستاخیز " بودند و صراحتا اعلام شد هر کس نمیخواهد عضو این حزب باشد پاسپورتش را بگیرد و برود!
- همه تصمیمات اساسی کشور توسط شخص شاه اتخاذ میشد و رژیم هیچ انتقادی را بر نمی تابید و توجیهش این بود که "سلطنت موهبتی است الهی که از جانب خدا به شخص پاد شاه تفویض شده است ".
- چون استبداد و خفقان بیداد میکرد و دستگاه جهنمی ساواک فضای رعب و وحشت چنان حاکم کرده بود که حتی در درون خانواده ها و فامیلها هم امنیت سخن گفتن و انتقاد نمودن نبود.
- غالب نخبگان و اندیشمندان و بهترین فرزندان این مرز و بوم بجرم بیان حقایق یا انتقاد از رژیم در زندان یا تبعید بودند.
و بسیاری موارد دیگر
و از اینرو بود که "آزادی " اساسی ترین ویکی از مهمترین شعارهای ملت شد و خونهای کثیری از جوانان و اندیشمندان این ملک برای تحقق این آرزوی دیرینه به پای ان ریخته شد و انسانهای شریف بسیاری متحمل رنجها و سختیهای فراوان گردیدند.
اینک بر ماست که آزادی را پاس داریم و برای تعمیق و گسترش آن بکوشیم و پرواضح است که ازادی بمعنای ولنگاری و بی بند و باری نیست چرا که این نوع ازادی در تضاد با علائق و احساسات شدیدا مذهبی احاد مردم مسلمان ایران است بل مراد "آزادی اندیشه"است که در فضای آن استعدادها شکوفا میشوندو خلاقیت ها بروز میکند هنرمندان و نویسندگان خالق آثار بزرگ و ماندگاری خواهند شد و منتقدان کژرویها و کاستیها را مدام گوشزد و تا رفع انها موضوع را دنبال می نمایند و در چنین شرایطی مفاسد ومفسدان اقتصادی مجال و فرصت بروز پیدا نمیکند چون زیرنگاه تیزبین اصحاب رسانه و مردم بیدار؛ بسرعت افشا و رسوا میشوند شاید بهمین دلیل باشد که امام صادق (ع) می فرمایند:"اگر کسی برای امر دیگری بجز آزادی اندوهگین شود مرتکب گناه شده است چون آزادی که مهمترین موضوع است را کوچک شمرده است."
مرحوم شریعتی نیز در فرازی از کلامش درباره آزادی میگوید "ای آزادی چه زندانها برایت کشیده ام و خواهم کشید و چه شکنجه ها بخاطر توشده ام و خواهم شد اما هرگز خود را به استبداد نخواهم فروخت من پرورده آزادیم مراد و استادم علی(ع) مرد بی بیم و هراس ؛ پس ای آزادی بگو هر لحظه کجائی تا من فقط در ان فضا تنفس نمایم ."
بنظر من خط قرمز آزادی در جامعه اسلامی ما باید صرفا ارزشها و باورهای اسلامی باشد که تعرض به آن اکیدا ممنوع و تخلفی بزرگ باشد و در سایر حوزه ها وموضوعات همه باید آزاد باشند تا حرف دلشان را بزنند انگاه شاهد جامعه ای پر نشاط و با طراوت وسرشار از خلاقیت و شکوفائی خواهیم بود.
باشد که همه جوامع بشری طمع شیرین آزادی را بچشند نظر شما عزیزان چیست؟ترا نمی شناسم ولی میدانم هر از گاهی به وبلاگم سر میزنی و از سر مخالفت کامنتی میگذاری که از این بابت متشکر و متاسفم !تشکر از این جهت که شاید از رهگذر خواندن نوشته های حقیر کمی تامل و تفکر کنی و اندکی نور حقیقت را درک نمائی و تاسف از اینکه متاسفانه ادبیات چاله میدانی را در محیط مجازی ترویج میدهی!همان کلامی که حرمتی برای انسانها قائل نیست و هر کس همانند او نمی اندیشد سزاوار هر ناسزائی! است.
ترا نمی شناسم ولی از نوشته هایت مشخص است که مهمترین دغدغه ات "نام" و "نان" است چرا که حرف حق را برنمی تابی ! و حقیقت را بسادگی در پای "شهرت" و "ثروت " قربانی می نمائی کاری که دقیقا برخلاف سیره اهل بیت است.
ترا نمی شناسم اما بدرستی میفهمم بجای "تفکر "و "تعقل " سوار بر امواج احساسات به نا کجا اباد میروی!
ترا نمی شناسم ولی رگه های بسیار قوی از عوام زدگی در افاضاتت را می توانم بوضوح ببینم همان عوام جاهلی که جهت را گم کردند و ابزار دست دشمن برای قربانی کردن دوست هستند.
ترا نمی شناسم و اصراری بر شناختنت هم ندارم چون کسی که برخلاف همه اموزه های دینی و اخلاقی با ضرس قاطع قضاوت میکند و با قاطعیت فتوا میدهد که اگر در زمان امام حسین بودم در صف یزید قرار داشتم معلوم است بوئی از اخلاق و اسلام نبرده است واگر پاسخی میدهم صرفا بدین خاطر است بلکه بتوانم گمراهی را هدایت نمایم و از ضلالت برهانم که این وظیفه دشوار نخبگان است.
من گرچه خود در پیشگاه حضرت حق مخجولم اما او را سپاس میگذارم که با الطاف بیکرانش مرا در مسیر حق هدایت کرد و هر روز که میگذرد بر حقانیت راهم راسخ تر میشوم که در این هیاهوها عمله دروغ و نفاق و کسبه تعصب و ارتجاع و تسلیم هوچی بازیها نشدم
برای شما هم دعا میکنم که از جمود فکری رهائی یابی و عاقبت بخیر شوی که العاقبه للمتقین
"از همه عزیزانی که این مطلب را میخوانند پوزش میطلبم که منهم بعضا همانند مخاطبم از چنین ادبیاتی استفاده نمودم "
کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید و کدامین حقیفت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر بر افرازد؟
"پرویز خرسند"
این اولین و اخرین تجربه بازداشت در زندگیم بوده است اما تجربه تلخ انرا هیچگاه فراموش نخواهم کرد و همچنان از بازداشت و زندان متنفرم چون انجا انسان اسیر است و ازادی نیست بنابراین در این ماه رحمت و در این لیالی قدر از درگاه حضرت دوست با تمام وجود میخواهم و میطلبم که :"اللهم فک کل اسیر "
ضمنا شهادت نمونه متعالی حاکم اسلامی و شهید عدالت و محراب حضرت علی (ع) را به همه شیعیان و ازادگان جهان تسلیت عرض میکنم التماس دعا
پیامبری که همه را به یکتا پرستی دعوت کرد تا بساط شرک و ریا و نفاق بر چیده شود و به انسانها کرامت داد تا در مقابل بندگان خدا کرنش نکنند و همه اعمال و توجه اشان معطوف به رضایت او باشد.
پیامبری که انسانها را به تعقل و تدبر و تفکر دعوت کرد تا از جهل وخرافات و تحجر مصون بمانند.
پیامبری که بشریت را به معنویت؛ اخلاق نیکو ؛برادری و برابری و صداقت و صلح وصفا فر خواند تا در دام دروغ و فریب و تزویر نیفتند.
پیامبری که همه ارزشهای متعالی را به جوامع بشری ارائه داد تا راه درست زندگی کردن را بیاموزند.
امروزه بیش از ۵/۱ میلیارد انسان در جای جای گیتی پیرو او و اموزه های نجات بخشش هستند گرچه قلیلی از اینها با برداشتهای قشری از مکتب او کژ راهه رفتند و اسلام طالبانی ساختند و حتی در کشور خودمان نیز برخی مروج اسلام سطحی و متحجرانه هستند و سعی میکنند بر چهره خورشید خاک بپاشند اما بی شک آنچه او برای بشریت بارمغان اورده است فرهنگ ساز و نجات بخش است.
عید سعید مبعث را به همه مسلمانان و آزادگان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم و از درگاه حضرت حق میطلبم که آموزه های حقیقی و ناب او را در جهان بگستراند تا شاهد برقراری عدالت و صلح و صفا و ارامش خاطر نوع بشر گردد و بساط ظلم و جنگ و دروغ و فریب بر چیده شود.
ضمنا در این روز خجسته "سپیده دم" نیز دو ساله میشود از حضرت دوست استعانت میجویم تا توفیقی دهد بیشتر و بهتر بنویسم ومرا از محافظه کاری و ذبح حقیقت در پای مصلحت مصون دارد.![]()
"دموستنس " یک خطیب بزرگ و معروف یونانی است او آدم ضعیفی بود بچه خیلی شرمگین و صدایش بسیار نا رسا و اندامش بی قواره و فن سخن گفتن را حتی در حد یک بچه معمولی بکلی بلد نبود در آن دوره ی یونان که سوفیسم از همه قویتر بود و سوفیستها یعنی سخنوران بزرگ و نیرومندی که با قدرت بیان شب را روز و روز را شب نشان میدادند بر سرنوشت جامعه و افراد حکومت میکردند.(سفسطه از همین جا میاد) دموستنس بچه کوچکی بود و ارثی که باو رسیده بود مدعیان خوردند برای اینکه در دادگاه وکلای مدافع مدعیان و غاصبین که از همین سوفیستها بودند بقدری با توانائی توانستند حق او را ضایع بکنند و غصب دیگران را حق نشان بدهند که او از این ارث بزرگ محروم شد .این محرومیت که بوسیله قدرت سخن و منطق دچارش شده بود در او واکنشی ایجاد کرد که اگر من می توانستم حرفم را بزنم و می توانستم استدلال مخالف را جواب بدهم حقم اینچنین تضییع نمی شد برای همین تصمیم گرفت علی رغم ضعف بدنی و ضعف بیان و صدا و جاذبه نداشتن قیافه بر همه ی ضعفها یش چیره شود و یک سخنور توانائی شود که بعد بتواند حقش را احیا کند .
برای اینکار تمرینهای خاصی کرداو تنها به کوهستان میرفت و در میان سنگها حفره ای درست کرد باندازه ای که خودش ایستاده بتواند در این حفره جای بگیرد و در اطراف و دیوارهای این حفره و غار تیغها و میخها و سیخهائی بشکلی نصب کرده بود که بتواند یک فضای متناسب و محدود و مقیدی داشته باشد که وقتی در ان قرار میگیرد و تمرین سخنرانی میکند دستش و سرش و بدنش و گردنش را نتواند بیش از آنچه لازم است حرکت بدهد و یا حرکات اضافی و ناشیانه به اندامش بدهد باین شکل که وقتی سخن میگوید دستش را به همان میزانی بتواند حرکت بدهد که برای بیان آن سخن لازم است و اگر دستش را بطور انحرافی ویا اضافی حرکت داد بیکی از این تیغها و یا سیخها بخورد و مجروحش بکند و بعد این زنندگی ها و گزندگیها و این محدودیتهای تیز و تند او را مقید به حرکات یکنواخت و هماهنگ و لازم بکند برای اینکه یکی از تمرینهای سخنرانی اینست که اداهائی که سخنران در می آورد متناسب و طبق یک فنی باشد او سالها در آن قیدها و در میان ان سیخها و تیغها در بیابان تمرین کرد ودر انجا که کسی هم نبود و خجالت هم نمی کشید خطاب به یک جمعیت فرضی سخن می گفت فریاد میکشید و عقده هایش را خالی میکرد این تمرینات البته بعدا اورا به یک سخنور بزرگ تبدیل کرد و خطیب بزرگی شد که در تاریخ بعنوان یکی از خداوندان سخنوری شناخته میشود و حتی برای یکی از سخنرانی هایش ۷ سال تمرین و کار کرده است و خلاصه توانست حقش را اعاده نماید.
از ماجرای دموستنس می توان آموخت که انسان در اثر تمرین و ممارست می تواند بر همه مشکلات فائق اید و به آرزوهایش برسد و در واقع ترجمان این ضرب المثل است که "خواستن توانستن است"همچنانکه سارتر میگوید " اگر یک انسان فلج ؛ قهرمان رشته دو نشود خودش مقصر است "
اما هدف اصلی من از ذکر این داستان چیز دیگری است واقعیت اینست که منهم حرف و تحلیل از وقایع کشور و جامعه برای بیان و نوشتن زیاد دارم اما دچار قید ها و سیخها و تیغهای دموستنسی شده ام چون نوشتن مطلبی که به هیچکس و هیچ جا برنخورد و کسی ازرده خاطر نشود واقعا مشکل است و انسان را دچار محافظه کاری میکند اینجاست که ارزش "آزادی " و "آزاد اندیشی " مشخص میشود که چه نعمت بزرگیست.
بهرحال با نزدیک شدن به انتخابات سرنوشت ساز خرداد میخواهم خود را از این قیدها رها ساخته و تحلیهائی درباره ان بنویسم و از شما عزیزان نیز میخواهم با نظرات خود مرا یاری دهید.
ضمنا هفت سین " سلامتی " ؛"سعادت" ؛"سرافرازی" ؛"سربلندی" ؛"سرور" "سرسبزی "و "سروری" تقدیمتان باد.
شاد و برقرار باشید.
تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه شما عزیزان تسلیت عرض نموده و از درگاه باریتعالی میطلبم که همه ما را شیعه وپیرو آن حضرت قرار دهد و درسهای بزرگ عاشورا را در زندگی روزمره خود جاری سازیم
یاحق و التماس دعا
پسر بچه که شناختی از کشورها و قاره ها و جغرافیا نداشت انجام اینکار برایش دشوار بود ناگهان نگاهش به قسمتی از پشت نقشه افتاد که بخشی از تصویر یک انسان بود خوشحال شد و در صدد برامد تا تصویر انسان را کامل کند که نتیجه قطعی انهم مشخص بود کامل شدن نقشه جهان!
اینکار را بسرعت انجام داد و آنرا نزد پدرش برد او که از سرعت عمل پسر غافلگیر شده بود از او پرسید چگونه اینکار را باین زودی انجام دادی پسر جریان راگفت که چگونه با کامل کردن تصویر انسان در پشت نقشه نقشه هم خود بخود کامل شده است و در همان حال اندیشمند باین نکته کلیدی رسید که " هرگاه انسان درست شود جهان خودبخود ساخته خواهد شد."
آری خدا بزرگ و تنها مطلق هستی است خواسته های بزرگ خود را از او طلب کنیم خواسته هائی که نجات بخش انسانها باشد و برای بشریت صلح - آزادی ـ آرامش - انسانیت - معنویت و عدالت وبسیاری دیگر از ارزشهای متعالی بدنبال داشته باشد
برای همه مریضان آرزوی بهبودی کامل وبرای همه شما عزیزان از درگاه حضرت دوست سلامتی میطلبم التماس دعا
کاش چشمهای ویرانگرت همیشه دیدن را از من دریغ میکرد!
کاش گوشهای شنوایت شنوای غم های بی پایانم نمیشد!
کاش گامهای استوارت پذیرای قدمهای پر صلابتم نمیشد !
کاش دستهای بازت مهربانانه بسویم دراز نمیشد!
کاش وجود صمیمی ات مسخر فکر و ذهنم نمیشد !
کاش اندیشه ژرفت اینچنین با افکارم همسو نمی شد !
تا همچنان همه قلبم و همه نگاهم و همه گامهایم و همه روح و اندیشه ام متوجه "او" باقی می ماند و دستانم فقط بسوی "او" دراز میشد.
نخست اینکه بر خلاف "عدالت" است که اینهمه شعارش را میدهیم چون علی القاعده هرکس بهره هوشی بالاتری دارد و یا در دوران تحصیل زحمت بیشتری کشیده می بایست در دانشگاههای ممتاز پذیرفته شود نه اینکه به بهانه بومی سازی جوانان شهرستانی از تحصیل در اینگونه مراکز علمی محروم شوند و یا کسانی بدون تلاش اضافی مشغول تحصیل گردند و دیگر اینکه بعضا این افراد در همان ترم اول تفاوت خود با سایرین را بعینه می بینند که نتیجه قطعی آن سرخوردگی این افراد و مایوس شدن انها میشود ودر ادامه یا خودشان از تحصیل در چنین وضعیت دشواری منصرف میشوند یا شرایط دانشگاه انها را باین کار وادار میکند که در هر صورت باعث اتلاف وقت این عزیزان میشود پس باین افراد نه تنها خدمتی نشده بلکه مشکلاتی هم برایشان ایجاد گردیده است .بنظرم این روش عادلانه نیست و باید تجدید نظر شود شما در این رابطه چگونه میاندیشید؟
چی میشد همه باهم مهربون بودیم
چی میشد همه باهم با صفا بودیم
چی میشد همه همدیگه را دوست می داشتیم
چی میشد همه عاشق هم بودیم برای همدیگه جون میدادیم
چی میشد دروغ نبود فریب و نیرنگ نبود
چی میشد ریا نبود بدتر از اون چاپلوسی و تملق نبود
چی میشد هیچ کلبه ای خراب و ویران نمیشد
هیچ خانه ای بی پدر و بی مادر نمیشد
چی میشد همه خوشبختی خود را در تلخکامی دیگران
نمی جستیم
همه واسه هم آرزوهای خوب خوب داشتیم
چی میشد ...
واقعا چی میشد اگر.....