خیلی دلم گرفته مشکلی ناخواسته و ناباورانه از سال قبل برایم حادث شده که هنوز باقیست مشکلی که نمیتوانم انرا با کسی در میان بگذارم و نه راه حل آنرا میتوانم از کسی جویا شوم بی جهت متهم شده ام انهم به گناهی که هرگز مرتکب نشده ام و در همه عمرم سعی کرده ام به آن الوده نشوم وتنها گذشت زمان میتواند راه گشای ان باشد بهرحال خیلی برایم دشوار وسنگین است انهم از جائی که هرگز تصورش را نداشته ام و از کس یا کسانی که هیچگاه انتظار این اقدام ناجوانمردانه را از سوی انها نداشتم بخصوص اینکه به سردمدار این نامردی همواره محبت و مهربانی کرده بودم و اکنون انگشت حیرت به دهان گرفته ام چرا که همیشه گفته میشود پاسخ مهربانی مهربانی است و اکنون عکس ان برایم اتفاق افتاده است برای همین از "او" که هماره دوستش داشتم اکنون نفرت توام با کینه دارم
راستی چه دنیای بی معرفتی هست وچرا انسانها برای دستیابی به مطامع شخصی خود حاضرند همه ارزشهای متعالی و کرامت انسانی را فدا کنند
اینک من مانده ام و دردی که نمیتوانم فریاد کنم و نه چاره اش بدست خودم میباشد و شاید بدون هیچ دلیلی مشکل پیچیده تر نیز شود و بسادگی اسباب گرفتاری عمده ای هم پیش اید اینست دغدغه روزهای من که ارامش را از من سلب نموده شما بگوئید من چکنم ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:57  توسط محمد مهدي خاني زاده بهابادي
|