دستانت را بستند اما داستانت را هرگز!
بالهایت را بریدند اما راهت را هرگز!
لبانت را دوختند اما پیامت را هرگز!
تنت را کوفتند اما غرورت را هرگز!
قامتت را خمیدند اما قیامت را هرگز!
قلبت را شکافتند اما رازت را هرگز!
خونت را ریختند اما آبرویت را هرگز!
"۲۹ خرداد" سالگرد شهادت معلم کبیر انقلاب و فریادگر ظلمت ظلم شب مرحوم دکتر شریعتی است بدین مناسبت به تحلیلی از نقش ارزنده وی در زدودن غبار جهل و ارتجاع از اسلام ناب و انقلابی میپردازیم:
شریعتی پس از قرنها ظلمت در شرق طلوع کرد و به گداختن برفهای اوهام و تعصب قرون که اسلام نخستین و راستین را در خود پوشانیده بود پرداخت و ابرهای جهالت و غرض ورزی زا به یکسو زد تا بار دیگر بهار اسلام به شکوفه نشیند و غنچه های تشیع گل دهد اسلام را انچنان که بود به مسلمانان شناساند و تاریخ اسلام را از مدح و جاپلوسی و فریب و دروغ رهانید و نیز او بود که تشیع پاک انسانساز علوی را از زیز نقاب دروغین و از زیر پوشش مسخ وانحراف و ریا به شیعیان علی شناساند و مسئولیت شیعه بودن را به گوش هوشمندان زمزمه کرد تا بدانند که ادعای شیعه بودن باری را بمنزل نمیرساند و مسئولیت سنگینی بهمراه دارد همچنین شریعتی به منتظران امام عصر (عج) توضیح داد که امام زمان در انتظار ماست که امادگی و شایستگی پیدا کنیم و او منتظر است وما نیز منتظر!
او اری اینچنین بود برادر را بما اموخت که فلسفه تاریخ ما سراسر همین است و هابیلها در قربانگاه انسانیت برای تقرب جستن به خدا و خدا گونه شدن و پذیرش یافتن خود را قربانی میکنند و اه چگونه علی مظلومی را به مدعیان پیروی از او معرفی کرد که همیشه نه از بیم دشمنان که از قصور و دریافت نارسای دوستان خانه نشین بود وچهره اش برای همه ناشناس و آماج تیرهای نا جوانمردانه اتهام دشمن و دوست.وهمسر وفادار وحق طلب او را چه خوب شناساند و چون فاطمه در هیچ قالب وتعبیری نمیگنجید گفت که آری "فاطمه فاطمه است"و بس و نه هیچ چیز دیگر!!
او شهادت را بما اموخت که "شهادت" نه یک باختن که یک "انتخاب" است انتخابی که در ان مجاهد با قربانی شدن خویش در استانه معبد آزادی و محراب عشق پیروز میشود و نیز او اموخت که "مرگ سیاه" سرنوشت مردم زبونی است که تن به هر ننگی میدهند تا زنده بمانند و خود او با شهادتش حیات ملتی را تضمین کرد.
دکتر علی شریعتی انسانی بزرگ مسلمانی مجاهد شیعه ای خالص ومخلص و دارای سوز و شور معروف تشیع علی شناسی آگاه و پرخاشگری بیدار کننده و مبارزی اشتی نا شناس و متفکری عمیق و وجدانی بیدار بود و فریادی که تا جاویدان طنین افکن است همانگونه که روح حسن صباح در کوههای الموت هنوز میگردد و پاس میدهد روح شریعتی این مبارز آگاه علوی سالهای سال از کران تا کران ایران و دیگر کشورهای اسلامی و هرجای جهان که جوانان مسلمان باشند خود را می نماید و در وجدان زمان و پیکر تاریخ حاضر است روح دکتر شریعتی در دل و جان جوانان همه جا حاضر است و به انان الهام میدهد آرمان می بخشد حماسه میاموزد و در انان اگاهی و ایمان و جهاد میافریند.
یادش گرامی خاطره اش جاوید و راهش برقرار باد
مگر الگوی حاکمان در جمهوری اسلامی مولی علی (ع) نیست که وقتی شنید به زن یهودی که در ذمه حکومت او می زیست ستمی رفته است فرمود اگر کسی از این غصه بمیرد شایسته ملامت نیست؟وگرچه نمیخواهم سیاه نمائی کنم اما واقعیت اینست : امروز وقتی نگاهی به جامعه ای که در ان زندگی میکنیم می اندازیم می بینم انسانهای بیشماری از تامین حداقل نیازمندیهای روزمره زندگی اشان عاجزند ودر فقر مطلقند و گرسنگی امانشان رابرده است ودر زیر فشار سهمگین اقتصادی موجود در حال له شدن هستند و زنان و دختران مسلمانی که جهت ارتزاق به فساد و تباهی کشیده شده اند و ریا و تملق و چاپلوستی بیماری شده است که از فرط عمومیتش انها که سالم مانده اند بیمار می نمایند و خیلی دیگر از مصائب و مشکلاتی که جای طرحش نیست و لااقل بخشی از مسئولیتش بعهده حاکمان است که خود مسئولیتی پیل افکن و کمر شکن است ترجیح میدهم نه تنها آرزوی کودکانه خود را فراموش کنم بلکه از انهم دوری جویم.
او سالهای قبل از انقلاب کدخدا بوده و بعلت مهارت در باغبانی همزمان باغبان بسیاری از بزرگان بوده و بانها همنشین بوده و همیشه هم حاضرجواب و صریح اللهجه بوده و هست حتی او رضا شاه را هنگام تبعید در یکی از استانهای مرکری ایران دیده و صحبت کوتاهی هم با او داشته است و گرچه سواد درست وحسابی ندارد ولی تجارب بزرگ و فراوانی دارد که میتوان از انها درسها آموخت .
او هر از گاهی با شاخه گلی در شرکت بدیدنم می اید و از تجربیاتش و خاطراتش میگوید او امروز رمز موفقیت در زندگانی دنیا را برایم در پنج جمله گفت که دیدم حرف حسابی است لذا آنها را مطرح میکنم تا همواره برایم بماند و شاید برای شما هم مفید افتد او ۵ عامل را چنین برشمرد:
۱- انجام همه کارها با درایت و تعقل و بدور از احساس
۲-پشتکار و صبر وحوصله در انجام کارها
۳-قناعت در زندگی
۴-اخلاق خوب و حسن خلق و مردم داری و مردم دوستی
۵- سخاوت
در اینده باز هم از آموزه های او خواهم نوشت .
گرچه باقتضای سنم و کارم وتحصیلاتم هوادار سینه چاک نیستم اما بخصوص در این فصل بیشتر دوست داشتم قرمزها قهرمان شوند (بلحاظ افشین قطبی که دلایل انرا بعدا مینویسم ) و از قضا امسال بعد از پنج سال و بعد از فراز و فرودهای متعدد سرانجام این مهم محقق شد و پرسپولیس با غلبه بر سپاهان در واپسین لحظات بازی و در یک فینال جذاب و دیدنی قهرمان بلامنازع جام گردید.
این قهرمانی حواشی و نکات جالب فراوانی داشت اما من دو درس جالب از ان گرفتم نخست اینکه این قهرمانی بیش از هر چیز مدیون افشین قطبی است مربی فهیم و با شخصیتی که علاوه بر دانش فنی بالا روانشناس برجسته ای هم است که اصل جاذبه را برایم عینیت بخشید بدین معنا که چون فعل قهرمانی را از آغاز صرف کرده بود امیدش هیچگاه قطع نشد و همین عامل بازیکنان را بجدیت بیشتر واداشت و هیچگاه فرافکنی نکرد هیچگاه باخت ها را به داوران نسبت نداد هیچگاه علیرغم برخی نامهربانی بعضی بازیکنان و حتی سایر کادر فنی وارد حاشیه نشد و در متن باقی ماند وهمه رنجها را یک تنه تحمل نمود هیچگاه عصبانی نشد و زمین و آسمان را بهم ندوخت تا ناکامی مقطعی اش را توجیه کند وهمواره با روی گشاده با ارباب جراید سخن گفت حتی هنگامی که تیمش ناکام میدان هم بود و هیچگاه حریف را حقیر و کوچک نکرد و برای همه احترام قائل بود و بخصوص این جمله او در اوج ناکامیها برایم درس بزرگی بود که گفت " من همیشه در هوای کاملا ابری کورسوی خورشید را می توانم ببینم "موضوعی که مانیز در زندگی شخصی و شغلی و اجتماعی خود هم میتوانیم با بکار بستن آن موفقیت خود را در عرصه های مختلف رقم بزنیم
نا گفته پیداست که از این چهره ها در عرصه های مختلف علمی در سراسر گیتی فراوان داریم پس خوبست بآنها بها بدهیم و فضا را جهت خدمتگزاری آنها به هموطنان مهیا سازیم.
اما موضوع دوم خوشحالی و شادمانی زاید الوصف جوانان از این پیروزی بود که تا پاسی از شب در اقصی نقاط کشور نیز ادامه یافت راستی این مردم و جوانان چه ساده و آسان خوشحال وخرسند میشوند وشادی مردم علاوه بر اینکه یک نیاز جدی جامعه امروزی ماست غرور ملی را بالا میبرد که نتیجه محتوم آن میتواند موفقیت بیشتر برای کشور و سربلندی و اعتلای آن باشد و این مهم خود رسالت قهرمانان و پهلوانان و متفکران این جامعه را مضاعف میکند تا با تلاش خود روحیه نشاط و شادابی را به کشور و جامعه تزریق کنند امید انکه مسئولین را هم به تامل وادارد تا بستر انرا بیش از پیش مهیا نمایند.
علم وتکنیک که قرار بود در خدمت رفاه و آسایش بشریت باشد اینک انسانها را مسخ و الینه کرده است نابغه هنر هفتم "چارلی چاپلین " در فیلم جاویدان "عصر جدید " صحنه هائی از این ماشینی شدن آدمی را بنحو زیبائی به تصویر کشیده است انجا که در اثر انجام یک کار تکراری آنچنان مسخ و از عواطف تهی میشود که در مواجهه با همسرش هم دکمه های دامن او را بمثابه پیچهائی می بیند که او موظف به سفت کردن انهاست !!
بی شک پیشنیان ما در سده های گذشته که از جاذبه های فراوان علم و تکنیک امروزی بی بهره بوده اند زندگی شادتر و با آرامش بیشتری داشته اند پس چه باید کرد نمیتوان از رفاهیاتی که دانش امروزی بدان دست یافته چشم پوشی کرد و از طرفی هم نمیتوان ارزشها و کرامات والای انسانی را در پای این علوم ذبح کرد به تعبیری دیگر نمی شود این هیاهوی گیج و مشمئز کننده رندگی ماشینی را رها کرد و گوشه عزلت گزید واز سوئی دیگر نمیتوان انرا در بست پذیرفت ودر آن هضم شد پس چاره کار میانه روی و حفظ اعتدال است که "خیر الامور اوسطها "
من دوستی را میشناسم که جهت رفاه و آسایش بیشتر اتومبیل مدل بالا ئی خریداری نموده ولی می بینم که دائما در حال نظافت آن و رسیدن بدان است تا آسیبی نبیند و بجای اینکه خودرو در خدمت او باشد او بیشتر در خدمت اتومبیل خود است این وضعیت گرچه بسیار افراطی است و انسانهای اینچنینی اندکند ولی یک واقعیت هم هست .
برای رهائی از این وضعیت باید برای هر چیز باندازه اهمیتی که دارد برای آن ارزش قائل شد و در دنیای بیرحم کنونی چه چیزی بیشتر از مهر ومهربانی ِ صفا وصمیمیت ِ آزادی و آزادگی ِ مردی و مردانگی ِصداقت و پاکی و یکرنگی ِ نوعدوستی و کمک به همنوعان وسایر ارزشها و کرامات انسانی اهمیت دارد پس بیائید برای این ارزشهای متعالی ارزش بیشتری قائل شویم و انها را پاس داریم تا دچار روز مره گی نشویم .
" مطلب فوق ساعت ۱ بامداد دیشب نوشته شد که بعلت برق رفتگی امکان ثبت آن فراهم نشد و در این مجال دوباره بازنویسی گردید "